قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3691
تاريخ الفي ( فارسى )
را در سلك ازدواج خود درآورده ، در آن زمستان در غزنى بگذرانيد و از اطراف و جوانب مردم به ملازمت او شتافتند . و سيف الدّين اغراق [ ملك ] با چهل هزار سوار جرّار به خدمت او شتافته در سلك امراى كبار انتظام يافت . همچنين از امراى غور جمعى كثير به او پيوستند و كار او انتظام گرفت و لشكر او از صد هزار مرد دلير شد . بنابراين ، در اوّل بهار از غزنى بيرون آمده به عزيمت پروان « 1 » روان شد ، كه در اين اثنا خبر رسيد كه « اينك تكاجك و ملقور « 2 » به محاصرهء قلعهء واليان مشغولاند و نزديك به آن رسيده كه آن قلعه را فتح نمايند . » سلطان احمال و اثقال را در پروان گذاشته ، با چند هزار سوار جرّار خونخوار بر سر تكاجك و ملقور روان شد ، و زياده از هزار تاتار از قراول ايشان به قتل رسانيد . و چون سپاه سلطان جلال الدّين در عدد زياده از سپاه مغول بودند تكاجك و ملقور طاقت مقاومت نياورده فى الحال از آب گذشته ، پل [ را ] خراب كرده ، در آن طرف فرود آمدند . و رودخانهء ميانهء ايشان حايل شد . روز ديگر مغولان كوچ كرده رفتند و سلطان احمال و اثقال ايشان را تاراج كرد و به جانب پروان مراجعت نمود . و چون اين خبر به چنگيز خان رسيد و انتظام احوال جلال الدّين معلوم او شد ، در ساعت قوتوقونويانّ « 3 » را با سى هزار مرد به دفع سلطان جلال الدّين نامزد فرمود . روز هشتم از رسيدن سلطان به پروان چاشتگاهى بود كه لشكر مغول رسيدند . سلطان فى الحال برنشست و مقدار يك فرسنگ پيش رفت و صفوف جنگ آراسته ، ميمنه را به امين الدّين ملك سپرده ، ميسره را به سيف الدّين ملك اغراق ، و خود در قلب قرار گرفت و فرمود تا جميع لشكريان او از اسبان فرود آيند و تن به مرگ داده در جنگ كفّار كوشند . القصّه آن روز تا آخر روز آنچنان جنگ كردند كه فوقى بر آن متصوّر نبود . امّا باوجود آن هيچيك پشت بر خصم نكردند و چون شب درآمد هريكى به جاى خود قرار گرفتند . مغولان آن شب حيله كردند كه هريكى بر اسب جنيبت « 4 » خود مانند خود آدمى ساخته سوار كرده در عقب صف خود آنچنان سوار كرده كه هركس خيال مىكرد كه آن صف ديگر است . بنابراين روز ديگر على الصباح چون باز صفوف قتال آراسته شد ، سپاه سلطان جلال الدّين را چون نظر بر آن تماثلها افتاد به خيال آنكه آن لشكرى ديگر است كه به مدد
--> ( 1 ) . پروان : منطقهاى در ملتقاى رودخانهء غوربند و پنجشير ، قريب به سرچشمهء رودخانهء لوگر ، و از آبادىهاى بين غزنه و باميان نزديك به غزنين است . ( 2 ) . متن : تكچك و بلفور . اين دو شخص در منابع غربى ( از جمله تاريخ كيمبريج ، ج 5 ، ص 302 ) بهصورت تكچك و ملغور آمدهاند . ( 3 ) . متن : منكقونويان ؛ روضة الصفا : شيكى قوتوقو ؛ جامع التواريخ : شيگى قوتوقو . وى داماد چنگيز خان بود . ( 4 ) . جنيبت : اسب يدك .